|
خوش آمد ید + نوشته شده در شنبه 1388/12/29 9:37 توسط ღღ حـمـــزه دردونـه ღღ
ئد + نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/21 14:1 توسط ღღ حـمـــزه دردونـه ღღ
چه روز خوبیه امروز اون موقع ها که آدم ها کمتر به بهتر بودن فکر میکردن خیلی بهتر بودن + نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/20 18:4 توسط ღღ حـمـــزه دردونـه ღღ |
توی فیلم شمس العماره یکی از خواستگارای لیلا حرف خوبی زد به لیلا گفت من تورو واسه خودت میخوام وگرنه هیچ چیز غیر قابل تحمل تر از یک زن پولدار نیست + نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14 14:47 توسط ღღ حـمـــزه دردونـه ღღ |
من پذیرفتم شکست خویش را پند عقل های دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است ميروم شايد فراموشت كنم با فراموشي هم آغوشت كنم ميروم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از من ميشوي آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را كاش تو عصري كه همش سنگيه و آهنيه بگيم از چيزايي كه خوبه ولي رفتنيه كاش هنوز دير نشده قدر هم و خوب بدونيم نكنه دير بشه تا ابد پشيمون بمونيم كاش كه اين يه جمله هيچ موقع ز يادمون نره آدمي چه بد باشه چه خوب باشه مسافره شاعر: مریم حیدر زاده تو نيستي که ببيني دل رميده من بجز تو ياد همه چيز را رها کرده است بهانه ای برای دیدارت می خواهم اما نمی دانم کجایی برای دیدنت به رویاهایم پناه می برم + نوشته شده در دوشنبه 1388/08/04 8:47 توسط ღღ حـمـــزه دردونـه ღღ |
متن آهنگ پس زمینه ی وبلاگ...محسن چاووشی هفته های تلخ من بوی تنهایی میدن...نمیدونم که یهو چرا اینجوری میشن بی تو هفته های من پر غصه و غمن...پر غصه و غمن بی تو هفته های من هفته ها میگذره اما گل من نیومده...دارم ازغصه می پوسم ، چقد این روزا بده پرم از تنهایی پرم از غصه و غم...بی خیال از تب و تاب ، نمیفهمی چی میگم بغض تنهایی من بی تو داره وا میشه...انگاری که روحم از تن تو جدا میشه وقتی نیستی دنیا مثل زندونه برام...بی تو چیزی جز غم که نمی مونه برام خونه زندونه برام ، ناجی آزادی...اینهمه زندونو تو به قلبم دادی + نوشته شده در یکشنبه 1388/08/03 21:20 توسط ღღ حـمـــزه دردونـه ღღ |
می دانم نیستی نیستی ات از نبودنت نیست از نخواستنت است يکي قشنگ بودن منظره رو مي بينه يکي کثيف بودن پنجره رو اين تويي که تصميم ميگيري چي ببيني سعي کن هميشه قشنگ ببيني حتي از پشت يه پنجره کثيف میان عابران تنهاتر از من هیچکس نیست کسی اینجا به فکر این غریبه در قفس نیست دلم امشب برای خنده هایت تنگ تنگ است فقط در دست های تو مردن قشنگ است + نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29 4:22 توسط ღღ حـمـــزه دردونـه ღღ |
سخت ترین دیدار... دیدار اونیکه به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی وباز مثل روز اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری بخوای همه تنهایی ای رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد بزنی اما حتی نتونی به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری از من پرسیدی که آرزوت چیه؟ منم گفتم تنها آرزوم اینه که تو به تموم آرزوهات برسی اما نمیدونستم که تنها آرزوت اینه که زودتر از من جدا بشی + نوشته شده در دوشنبه 1388/07/20 23:41 توسط ღღ حـمـــزه دردونـه ღღ |
تولدت مبارک خانومی انشالله ۱۲۰ ساله شی
تو که نیستی غم غربت با منه...همیشه یه دنیا حسرت با منه
تو که نیستی روزا با شب یکین...هر دوشون تاریکن و تاریکین
با تو ماهو همه جا می بینم...حتی خورشیدو شبا می بینم
بی تو این دنیا که تو چنگ منه...دیگه چنگی به دلم نمیزنه
میدونستی پیش تو گیره دلم...میدونستی بری می میره دلم
دارم از اینهمه گریه آب میشم...رو سر دنیا دارم خراب میشم
خیلی مایوسه دلم یه کاری کن...داره می پوسه دلم یه کاری کن
غم و غصه شده حق دل من...به همینا مستحقه دل من
دلی که بی تو بتونه دل باشه...بخدا بهتره زیر گل باشه
دارم از درد غریبی آب میشم...رو سر خودم دارم خراب میشم + نوشته شده در جمعه 1388/07/17 22:43 توسط ღღ حـمـــزه دردونـه ღღ |
همیشه عکس نازت روبرویم نگاه تو دلیل جستجویم چرا باید تمام حرفها را بدون تو به تصویرت بگویم؟ به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب
چی گذاشتیم از من و تو به جز آرزوی بر آب
به چه قیمتی غرورو سر راهمون کشیدی
چرا لحظه های باهم بودنامونو ندیدی
خوب من ما هردو باختیم توی این بازی بی خود
هردوتامون کم گذشتیم که ترانه هامونم مرد
اگه دوسم نداری به روم نیار
یه چیزی از غرورم واسم بذار
نذار تو فکر تنهایی گم بشم
نذار حرف و حدیث مردم بشم
دلمو اینقده نشکن آخه این دل عاشقت بود
له نکن این قلب خونو آخه روزی لایقت بود
دلمو اینقد نسوزون مگه چی مونده از این دل
رفتی و با بی وفاییت زدی مهر نحس باطل
تو که دوس نداشتی باشی چرا آتیشم کشیدی؟
اونکه تو خود خواهیات مرد، دل من بود، تو ندیدی
از تو خونه ی وجودم به چه آسونی پریدی
ریختن غرور این مردو نه دیدی نه شنیدی + نوشته شده در جمعه 1388/07/17 18:48 توسط ღღ حـمـــزه دردونـه ღღ |
اگه دوسم نداری به روم نیار یه چیزی از غرورم واسم بذار خنده رو از روی لبم گرفتی عشقمو خیلی دست کم گرفتی حیف نبود به جای حق شناسی اینهمه بی وفایی ناسپاسی؟ خوب میدونم غریبه ای با دلم از تو یه دنیا فاصله ست تا دلم اما بازم میخوام که برگردی و تموم کنی اینهمه نامردیو + نوشته شده در دوشنبه 1388/07/13 21:13 توسط ღღ حـمـــزه دردونـه ღღ |
رویا چند روزیست حال زارم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر زمین و آسمان زل میزنم گاه بر حافظ تفاءل میزنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتم رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آوازبخوان + نوشته شده در سه شنبه 1388/07/07 3:11 توسط ღღ حـمـــزه دردونـه ღღ |
وجدان همچون سگ نگهبان است که می توانی از کنارش بگذری اما نمی توانی آن را از پارس کردن بازداری بردن همه چيز نيست ؛ امّا تلاش براي بردن چرا براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است و گرنه هرماهی مرده ای هم میتواندازطرف موافق جريان آب حرکت کند اگر روزگاري شان مقامت پائين آمد نااميد مشو زيرا آفتاب هر روز هنگام غروب پائين ميرود تا بامداد روز ديگر بالا بيايد
عشق یعنی کوچیک کردن دنیا به اندازه یک نفر یا بزرگ کردن یه نفر به اندازه یک دنیا
|